تبليغاتX
نقطه ته خط

پیکر بی سرت عجب پر شباهت بود به مولا و مقتدایت حسین(ع)!

چه انسی داشتی با بی بی دو عالم که وقتی بودی چونان مدد میگرفتی و حال در روز شهادتش به خانه بازمیگردی و آرام میگیری!

باورم نبود که برگشتی

دو سه ماه قبل با تو آشنا شدم با روح پاک تو، با سرشت بی نظیر تو!

اثر قطرات اشک هنوز روی صفحات کتاب خاکهای نرم کوشک داخل کتابخانه ام ناپیدا نشده و دیری نمیگذرد که آرزو کردم کاش میدانستم کجایی تا بیایم کنارت و درد دل کنان ببینم محب فاطمه زهرا(س) را!

کاش همان موقع که آرزو می کردم بازگشتت را این را نیز میخواستم من نیز به تو پیوند بخورم؛ خیلی غبطه خوردم به مقامت.

نمیدانم خوشحالم یا ناراحت؛ خوشحال ازین که برگشتی و ناراحت از خودم که در این مدت که تو را شناختم و از تو آموختم چه کردم؟!!!

 با آن همه شور که دارم ولی باز واهمه دارم از این که چگونه با تو باید روبرو شوم.

دلم می خواهد فریاد بکشم و از ته وجودم به همه بگویم هیچ نکردم برای تو و همگامان تو؛ هیچ که نکردم به کنار گاه گاهی برعکس عمل کردم ولی افسوس جرات این کار را هم ندارم، فقط میتوانم بگویم شرمنده ام شرمنده...!

تو برایم دعا کن، دعا کن که رهروی شما باشم که رهروی مخلص اهل بیت بودید و بی چون و چرا و اما و اگر میپذیرفتید سخن معصوم را؛ تو دعا کن که کربلایی شوم و از عالم بی مایه ی خاک رو به افلاک روم.

 

خوشا آنان که در بازار گیتی، خریدار وفا بودند و هستند

خوشا آنان که در راه شهادت، رفیق با وفا بودند و هستند  

نوشته شده توسط علمدار در ساعت 14:43 | لینک  | 

دو ماه شب و روز دل به هیئت سپردم

تو روضه ی تو با غمت غصه خوردم

شبا که گذشت مجلست رو شمردم

شبا که گذشت مجلست رو شمردم

همه ی دو ماهو اسیر غم تو بودم

سینه زنون هر شب پای علم تو بودم

اگه به امید جود و کرم تو بودم، یاد حرم تو بودم

شبای عزا خدا نگهدارتون

پیرهن مشکی ها خدا نگهدارتون

چه انسی با این شالهای مشکی داشتیم

با هم قرار روضه رفتن میذاشتیم

شبی که نبود مجلست خواب نداشتیم

شبی که نبود مجلست خواب نداشتیم

سینه زنی هامون زیبا ترین عمل بود

چایی تو هیئت به شیرینی عسل بود

اگه که یه مدت برکتی تو محل بود

واسه علم و کتل بود

علامت کشا خدانگهدارتون

پیرهن مشکی ها خدا نگهدارتون

شبهای عزا خدا نگهدارتون

آهای عاشقا، آی همه سینه زنها

شدین باعث شادی قلب زهرا

شماهارو مادر برا پسرش سوا کرد

با چادر خاکیش دلاتونو مبتلا کرد

چشاتونو هر شب آواره ی کربلا کرد

برا همتون دعا کرد

نظر کرده ها خدانگهدارتون

پیرهن مشکی ها خدا نگهدارتون

یا حسین نه این دو ماه بلکه تمام عمر در ماتم تو خون گریه میکنیم

 

نوشته شده توسط علمدار در ساعت 19:57 | لینک  | 

حول و حوش پانزده بیست روزی بود که مضمون اغلب پیامک های ارسالی تلاوت قرآن برای نزول رحمت ایزدی، نماز برای بارش باران، درخواست دعای دسته جمعی برای بارش آسمان بود.

دیشب نیمه های شب بود که گویا دعای مومنین و مومنات اجابت شد و بالاخره باران بارید، بالاخره تهران از مخمصه ی هوای آلوده ، گرد و خاک و بی آبی تابستان نجات پیدا کرد. ما که بخیل نیستیم شکر!

صبح که داشتم در خیابان های تهران بدو بدو می رفتم تا مبادا ساعت کاری 9 بشود 9 و پنج دقیقه یادم افتاد چقدر دعا کردیم جهت بارش باران چقدر پیامک زدیم به هم برای خواستن باران چقدر قران خواندیم که کمی هوای تمیز نثار این ریه هایمان شود و کمی آب خنک در تابستان ذخیره کنیم که گوارای وجود نماییم. ای کاش همین طورکه این قدر گیر دادیم و دعا کردیم تا باران بیاید برای چیزهای دیگر دعا می کردیم.

در جایی خواندم پسر فاطمه، مهدی صاحب الزمان گفته بود:شما مارا به قدر آب خوردنی نمی خواهید و گرنه برای امر فرج ما دعا میکردید!!!

یک آن این حدیث در ذهنم جرقه زد و یافتم چه مطابقتی دارد با هم اکنون که همگی ما به اصطلاح منتظران به خاطر بی آبی در تابستان قصه میخوریم و این گونه دعای دسته جمعی میکنیم در آن حالی که میدانیم طبق تفسیر امام صادق (ع) در رابطه با آیه ی 30 سوره ی مبارکه ی ملک (ماء معین) وجود مقدس امام زمان -ارواحنا فدا- هست.

ایکاش این گونه دعا میکردیم برای ظهور منتقم خون اربابمان که گویی آبی در دست نداریم برای نوشیدن.    
نوشته شده توسط علمدار در ساعت 23:30 | لینک  | 

قران را پاره میکنند، میسوزانند، زیر پا میگذارند!!!

بشکند دستتان، قلم شود پایتان، بند آید گرمی زندگیتان.

تو کیستی که این گونه ددمنشی در پیش گرفته ای؟

تو کیستی که ادای حیوان در می آوری و خوی حیوانی را پیشه ی خود کردی؟

بیچاره حیوان!!!

می دانم تو کیست، تو صهیونیست مسیحی هستی که از ابتدای خلقت ننگینت هدف داشتی برنامه داشتی و برنامه ی شیطانی تو نابودی نام محمد(ص) بود و دین محمد(ص)! برنامه ات مدعی بودن قومیت برترت بود و طمع حکومت جهانی چشمت را کور کرد. این کارهای حیوانی قباحت دارد ای نژاد به اصطلاح برتر! می خواهی چه چیز را ثابت کنی؟ این که با این همه تازیدن در دل اسلام هنوز اعوان و انصاری داری در بین همین به زبان مسلمانها؟ هنوز هستند سینه چاکهایی که بال ولایت را نشانه رفته اند و به قرآن نیز کاری ندارند؟

حتی در این آب و خاک هستند دجال سبز پوشی که منتظر اشاره ی انگشتان تواند؟

ای وای بر ما که چشم امید به تو و امثال تو داریم و با خرید محصولاتت تورا ساپورت می کنیم که مبادا ورشکست شوی و از هدف متعالیت جا بمانی! وای بر ما که چشم به تویی داریم که قانون خودت مبنی بر آزادی ادیان را نقص می کنی و از هیچ فرصتی برای ضربه زدن اجتناب نمیکنی.

به هوش باشید امت حزب الله تا در زیر سایه ی ولایت صاحب الامرمان مولامان و مقتدایمان مشت محکمی باشیم بر پیکر صهیون نه نقطه ی امید در دل او

التماس دعا

یا علی

نوشته شده توسط علمدار در ساعت 23:18 | لینک  | 

داشتم واسه خودم خوش خوشان از سر کار می رفتم مهمونی برای افطار سرم پایین بود و مثل بازی بچگی ها سعی داشتم پاهام بین خطوط قرار بگیرن و مبادا که رو خط های خیابون جا خوش کنن! بالاخره رسیدم به ایستگاه اتوبوس؛ سر بلند کردم دیدم مادمازل به اصطلاح شیک پوش بالا شهری که صورتش از رنگ و لعاب و کلاس و فیس دیگه جایی نداشت ایستاده بود منتظر واحد و برای این که از انتظار خسته نشه یه لنگه کفش قد پاهای پدر بزرگ پیرش انداخته بود یه طرف دهان مبارک و مدام به طرف مقابل با سر و صدا پاسش می داد؛ یه آن به خودم اومدم دیدم وا!!! من دارم میرم افطار، ناسلامتی ماه رمضونه!!! گفتم چه کار کنم چه کار نکنم؟ داشتم از عصبانیت میترکیدم ولی برای تذکر نگران عکس العملش بودم! تو همین کش و واکش بودم که در جهت مخالف ما اتوبوسی رد شد و پشتش نوشته بود تذکر لسانی وظیفه ی همگانی! وقتی به خودم اومدم داشتم منفجر میشدم صداش زدم دستم رو رو دهانم گذاشتم و بعد بهش گفتم خانم دلیل روزه نگرفتنتون برای خودتون مهمه و ارزش داره ولی این کار شما حتی تو ماههای دیگه هم کریه هست چه برسد در این ماه مبارک لطفا کمی حرمت نگه دارید.با تمام بادی که در خودش جمع کرده بود عیشی نثارم کرد و لنگه کفش را نثار گوشه ی جوب کرد رفت آنطرفتر ایستاد.

یه سوال داره مثل خوره ذهنم رو داغون میکنه و اون اینه که چرا واقعا ما به اصطلاح بچه مذهبی برای حد اقل های دینمون هم باید کلی فکر کنیم؟!!! بیچاره تکلیف امر به معروف و نهی از منکر که به دست ما افتاده!

اینه الگو برداری از اربابمون حسین(ع) که به خاطر امر به معروف و نهی از منکر سر داد؟

لعنت بر دشمن محب امیرالمومنین علی (ع)

التماس دعا

یا علی  
نوشته شده توسط علمدار در ساعت 22:57 | لینک  | 

من خواب دیدم که کسی می آید

من خواب یک ستاره ی قرمز دیده ام

و پلک چشمم هی می پرد          

و کور شوم اگر دروغ بگویم

من خواب یک ستاره ی قرمز را

وقتی که خواب نبودم دیده ام

یقینا کسی می آید...

اللهم عجل لولیک الفرج

در این ایام عیدی التماس دعا از خوانندگان دارم

یا علی

نوشته شده توسط علمدار در ساعت 20:57 | لینک  | 

ای زیبایی که چشمم را به زیبایی خود جلا دادی؛ ای کریمی که بار دیگر مجوز استفاده از کرامتت را به من عطا نمودی؛ ای رحمن و ای رحیمی که تورا فقط با این صفت می شناسم نه به جبار و منتقم بودنت.

مرا دریاب...

آری دریاب مرا، از قفس تن چند روزی به خواست تو و دعوت تو پر زدم و خود را در خانه ی تو یافتم ولی بالاخره روزی و ساعتی رسید که گفتند وقت تمام است و باید برگردی.

میخواهم یک چیز بدانم! فقط یک چیز!!!

آیا روحم را صیقل دادی و آن را آنگونه که خود و ولی ات میخواهند محیا کردی؟ آیا ای مهربان انتخابم کردی برای کنیزی زهرا(س)؟

اگر غیر از این باشد چه کنم؟

انقدر این مدت در کوبیدم که پینه بست دستان خاکی ام؛ درمانده ام، عاجزم، گرفتار دنیا و خانه ی تن هستم؛ دریاب مرا.

خسته ام از خودم، آری از خودم خسته ام که این گونه پاهایم به دنیا چسبیده است و نمیتوانم به سوی تو پرواز کنم.

ای معبودم!

سجده ی بنده ی خود را بپذیر و مرا در زمرهی سیاهرویان دربار اولیای خود قرار بده که تویی خالق و رازق و اول و آخر.

نوشته شده توسط علمدار در ساعت 1:4 | لینک  | 

چه زیبا گفت در حق تو سلیمان کتانی یا علی(ع):" یاعلی ای سرور من! آیا درست است که به جای شتافتن به خدمتت،درباره ات اختلاف پیدا کنند؟!! بعضی از آنها تورا از دست دادند و تو را نیافتند؛ گروهی تو را از دست دادند و گروهی تو را یافتند ولی از دست دادند. واقعا که این مطلب بسیار عجیب است."

راست گفت او؛ واقعا عجیب است یا امیر المومنین، عجیب است بر سر امری روشن و معلوم –غدیر- باز هم چانه زنی احتیاج باشد. باز هم برای اثبات حقانیت تو، ولایت تو، وصایت تو و ...

حیدر کرار در خیبر کافی نبود؟ نفس پیامبر در مباهله بدیهی نبود؟ امیرالمومنین در غدیر کفایت نمیکند؟!!!

یا علی چه بگویم از تو که زبان حقیر عاجز است و هر کس گفت در بیان حق تو کم گفت و سخنش انتها نداشت، چه بگویم که در سخن این ذلیل نگنجی، ای ولی خدا.

علی جانم چه بگویم از ایمانت که عمربن خطاب آن غاصب حق تو خود شهادت داده  که از پیامبر شنیده که فرمودند:" اگر آسمان ها و زمین ها در کفه ی ترازویی نهاده شود  و ایمان علی در کفه ی دیگر ترازو ایمان علی برتر خواهد بود."

چه گویم از علمت که همین بس که خاتم الانبیا در مقام آن فرمود:" انا مدینه العلم و علی بابها" و خواجه نصیر طوسی در ذیل آن اضافه نمود:"علی بعد از پیغمبر اکرم (ص) داناترین، باهوش ترین، زاهد ترین و فرزانه ترین مردم محسوب میگردد.

چه بگویم از حق تو که ابوحنیفه از سران اهل تسنن در باب آن گفت:" کسی با علی به جنگ برنخواست مگر این که حق با علی بود، بدون ولایت علی ایمان ناقص است و آن فرد مستحق آتش جهنم است.

ای علی چه بگویم از آن حق ولایت تو که مردمان دنیا پرست جاهل از تو غصب کردند که بهترین را صادق آل محمد(ص) بیان کرده است:" حق مردم با شهادت دو شاهد داده می شود، اما حق امیرالمومنین علی ابن ابی طالب با وجود هزاران شاهد در روز غدیر خم داده نشد.

ای علی جان، ای حیدر کرار پیامبر خوبان محمد مصطفی(ص) نگاه کردن به صورت تو را عبادت دانست و به یادت بودن را مانند عبادت کردن، و فرمود ایمان هیچ بنده ای قبول نمی شود مگر به شرط آنکه علی را دوست بدارد و از دشمنانش بیزار باشد.

با افتخار می گویم ای علی جان من غلام قنبرم، من خاک پای فضه هستم. افتخارم در زندگی دوری از دشمنان تو و خاندان توست و ورد زبانم لعن آنان... .

یا علی قصور از ماست. گاها نام شیعه را یدک می کشیم و هنوز در برابر اقیانوس وجود تو قطره ای بیش نیستیم.

یاعلی همین بس که ولایت تو ایمان ما، حب تو اسلام ما...

  

التماس دعا

 

یا علی...

نوشته شده توسط علمدار در ساعت 1:15 | لینک  | 

اللهم العن قاتلی یا فاطمه الزهرا

به ما گفتند خانمی بودی هجده ساله عابده و زاهده ولی قد و قامت خمیده!

گفتند شیرزنی بودی با تمام ویژگی های یک زن مسلمان-مومنه ای که نص صریح قرآن به آن اشاره دارد و کلام پدرت نیز همراه آن بود- ولی در عین حال جلودار ظلم بودی اگر چنین نبود زینب کبری در مهلکه ی بعد از عاشورا از که الگو می گرفت؟

سخ درباره ی تو بسیار است چرا که بنت نبی بودی و ام ولی و همسر حیدر کرار ولی زبان علمدار عاجز از مدح و مداحی توست؛

به ما شیعیانت این گونه گفتند که دخت نبی بودی و پاره ی تن او ولی ددمنشان بخل صفت پاره جان نبی را جز در بین در و دیوار جای دیگر نمی خواستند ببینند؛

بزرگانمان گفتند در پی حق بودی و ولایت صراط مستقیم زنگیت بود و علی (ع) تمام زندگیت؛

از کودکی پایین منابر شنیدیم و یافتیم خواستی روشنگری کنی، خواستی هدایت کنی، خواستی از آتش دوزخ دورشان کنی ولی خود گوش ندادند و بر طبل اختیار کوفتند. اگر نه این گونه بود پس با حسنین در خانه های بشر نمایان حیوان صفت در کوچه پش کوچه های مدینه چه میکردی؟

شب 28 صفر در کنار منابر روضه ی پدرت آموختیم تکه تکه شدن جگر حسن مجتبی(ع) از کوچه و ضرب سیلی نشات گرفته؛

از آنجایی که کل روزهایمان عاشوراست هر روز بیش از پیش کینه توزی میکنیم بر مسبب عاشورا و کسی که سر قرآن ناطق، حسین تورا بر نیزه کرد آری مسببش آن دو لعنت شده ای هستند که بار اول هتک حرم پیغمبر کردند و بذر بغض علی را در دلها کاشتند و آبیاری کردند.

پس چرا ما فاطمیه و سقیفه و کوچه و فدک را فراموش کردیم؟!!!

چرا نقطه ی عطف ولایت و دو شقه شدن حق و باطل را نمی بینیم؟

چرا دو دستی محکم گوشهایمان را فشار میدهیم تا مبادا ظلم در حق تو و فرزندانت را بشنویم!

چرا بر آتش دشمنی با تو و فرزندانت می دمیم و فرزند حی تو را می آزاریم؟

چرا شده ایم مصداق سخن همسرت علی (ع) که فرمود در آخرالزمان شیعیان اصرار دارند از ما دوری کنند؟

خودت برایمان دعا کن، خودت نور محبت را در دلهامان روشن نگه دار. خودت برای فرج منتقم دعا کن.

اللهم عجل لولیک الفرج  

 

نوشته شده توسط علمدار در ساعت 13:54 | لینک  | 

د راین شهر شلوغ، در این مدینه ی پر التهاب و پر صدا، در این وادی بلا که جز دود چیز دیگری جلوی چشمانت نیست، جایی که آوای بلبل در هیاهوی روزمرگی خلط می شود! چه توقع که زمزمه و نجوای شبانه ی جیرجیرک ها به گوش رسد!!!!

گاهی، زمانی به ندرت باید گوش های قوی و تیز داشته باشی تا بشنوی در دل جیرجیرک چه می گذرد!!!

یادش بخیر آسمانی که دلش آنچنان پاک بود که ضربان دل نجوم را هم میشد دید؛ باد صبا با دلی خوش و بدون دغدغه می رفت و می آمد و با موهای سبز رنگ زمین می رقصید؛ گل لاله از غصه و داغ زود نمی پژمرد؛ درختان با وجود انبوه بار سر به زیر داشتند و کمالشان را  در تواضع هر چه بیشتر می دیدند؛ سگ تعلق دنیا دست و دل سرو را نمی گرفت؛ ابرهای سیاه خراش بر چهره ی ماه نمی کشیدند و دل او را خون نمیکردند؛ رودخانه هم نسبت به مهمان خود -ماهی-  بخل نداشت...

آن موقع می شد صدای نجوای شبانه را شنید.
نوشته شده توسط علمدار در ساعت 12:34 | لینک  |